نینی کوچولو

جواب ازمایش

سلام عزیزم منو بابایی هفتم دی سال هزاروسیصدو نود صبح بعد از این اینکه نماز صبحمونو خوندیم حاضر شدیم که بریم ازمایشگاه رادان برای دادن ازمایش خون واینکه مطمئن حضور شما بشیم. ماوارد ازمایشگاه شدیم ومن خیلی استرس داشتم اخه میدونی عزیزاز جانم مامانیه شما خیلی خیلی خیلی از امپول میترسه!خلاصه ازمایشو دادم و خانومه گفت ساعت 4بعداز ظهر جوابش اماده است . مااومدیم خونه ومن تا بعد از ظهر استرس داشتم که بریم جواب ازمایشو بگیریم بالا خره ساعت 4شدو منو بابیی رفتیم که جوابو بگیریم وبنده خیلی استرس داشتم رفتم داخل ازمایشگاه وخانومه گفت مثبته ودوباره دوتایی خوشحال شدیم از اونجا بستنی خریدیم و رفتیم خونه باباجون یه نیم ساعتی اونجا نشستیم وبعد رفتیم پیش ...
28 اسفند 1390

خاطره اولین نشانه ی حضور تو

ماششم دی سال هزار و سیصدونود خونه باباجون شما بودیم که شب داشتیم از خونشون برمیگشتیم بابایی اصرارکرد که یه بی بی چک بخریم وامتحان کنیم منم چون تاحالا چند بار خورده بود تو ذوقم قبول نمی کردم بالاخره من قبول کردم و بابایی رفت از دارو خونه ژابیز یه بی بی چک از اون گرونا خرید تااومدیم خونه ساعت حدود 11بود که بنده یعنی مامانیه شمارفتم دستشویی وبی بی چک امتحان کردم از اونجا که من و بابایی شما از زمان اقداممون دارای جو نینی داشتن در هر ماه بودیم یه 3الی4باری بی بی چک امتحان کرده بودیم وهر بار هم ضد حال جانانه ای خورده بودیم خلاصه برات بگم عزیزتر از جانم همین ما روی بی بی چک جیش مبارک را ریختیم بی بی چک ما دو خطه    (مثبت)   شد وهم...
28 اسفند 1390
1